سکوت
درتهاجم سکوت
عابر غبار ره گرفته
مرد
سینه ای دریده شد
شب گذشت
وقلب انتظار
دربرودت خشونتی عظیم
بیصدا شکست!!!
شعرهای عبدالجلیل کریم پور
درتهاجم سکوت
عابر غبار ره گرفته
مرد
سینه ای دریده شد
شب گذشت
وقلب انتظار
دربرودت خشونتی عظیم
بیصدا شکست!!!
چراغ آشیانم را شکستند
وچون فریاد کردم درد خودرا
به بی رحمی دهانم را شکستند
مفهوم سعادت ونویدم باشد
هر روز نگاه پاک ومخموری تو
آرایشی از بخت سپیدم باشد
با یک بغل
طنازی غریب سحر
در پشت بیکرانه ی دل های بیقرار
سر می دهند
همیشه به بانگی همه سکوت
دلدادگی شب را
به شور انتظار
بدحیلگی وفریب وهردم مستی
سرلوح کتاب مردمی هااین است
مردن به از این همه ریا وپستی
فریادوفغان و بانگ سب می گذرد
ایمان به ظهور صبح صادق دارم
آری به خدا فسون شب می گذرد
یک همهمه ای زعشق برپاکردیم
اوراه خودش رفت وبه پابوسی عشق
ما مانده وغم به ناله سودا کردیم
هرروز سخن از غم عشقت گویم
هرشب که درون خانه ی دل آیی
تا صبح هزاردفعه من می رویم
هوالحق
سلام خوبان
پیکی از جانب سحر با کوله باری از امید می آیدتا بر بلندای قله ی عشق تندیس مهربانی را برای همیشه به ارمغان گذارد.
نور می بارد زمهر
شورها در آستین پاک و زیبای سپهر
صبح می آید زراه
مهربانی در کف دستان پر شور صبا
رقص پربار نسیم
شادمانی ، عطر زیبای نوید
با سلوک عشق پاک
نور می ریزد به دست خسته ی برگ امید
من دلم لبریز شور
می سرایم تا سحر آید زراه
با هوایی پاک وزیبا وسپید
ارمغان عشق را آرد پدید